ی ای ذخیره من در روز های سختی!
ای امید من هنگام مصیبت!
ای مونس من هنگام ترس و وحشت!
ای رفیق من در حال غربت!
ای دوستدار و ولی من در حال نعمت!
ای فریاد رس من در وقت سختی!
..................................
ای دوست کسی که جز تو دوستی ندارد!
ای طبیب کسی که در عالم طبیبی ندارد!
ای پذیرنده کسی که هیچ کس نپذیرد!
ای دوستدار کسی که دوست ندارد!
ای رفیق کسی که جز تو رفیقی ندارد!
به فریادم برس...
به فریادم برس...!!!!
نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 ساعت 1:30 موضوع | لینک ثابت

هر که بیشتر به"درد"بخورد
به او"درد"بیشتری می دهند!
نوشته شده توسط فائزه در جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 15:13 موضوع | لینک ثابت

در غروب عطشآلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست، وقتی صدای شکستن استخوان در گوش سمهای تازه عوض شده پیچید، و آنگاه که خیمهها در رقص شعلهها گم شدند، جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند. دشمن به جشن و سرور ایستاد و نوازندگان، دست افشان و پایکوبان، در کوچههای آراسته، به انتظار کاروانی نشستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شکستهترین دل و تاول زدهترین پا، به ضیافت تمسخر و طعنه و خاکستر و خنده میآمد. ولی، چهل روز گذشت. حقیقت، عریانتر و زلالتر از همیشه، از افق خون سر برآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهیدان، خاشاک ستم را به بازی گرفت. خونی که آن روز در غریبانهترین غروب، در گمنامترین زمین و در عطشناکترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگهای خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند. چهل روز است که یزیدیان، جز رسوایی ندیدهاند و جز پتک استخوانکوب، فریادی نشنیدهاند.
برگرفته از: http://www.lavaozeynab.blogfa.com/
نوشته شده توسط فائزه در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت
حسین(ع)
بیشتر از آب٬ تشنه لبیک بود. اما افسوس که به جای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند . و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند.
نوشته شده توسط فائزه در جمعه بیست و دوم آذر 1387 ساعت 17:28 موضوع | لینک ثابت
بسم الله
سلام ماه خدا...سلام ماه خوشگله...سلام افطار...سلام سحر جون...
و سلام ماه آدم شدن...سلام ماه باز کردن قران بعد از يکسال...سلام ماه مسجد رفتن به خاطر افطار...

دلم واسه ماه رمضون تنگ شده...
ديگه اصلا اون خوشگلي قديما رو نميشه تو چشماش ديد...
(چون چشاي ما ديگه جنبه ديدنشو ندارن)
اخه ديگه ماه رمضون،فقط جاش يه اسم مونده که اونم زياد پررنگ نيست..
دلم تنگ شده واسه اون قديما که هر روز بعد از افطار ميگفتم خدا شکرت رفتم روز چهارم...پنجم....چقدر خودمو گنده ميکردم...به رفيقام ميگفتم من تا الان همشو گرفتم...
دلم تنگ شده واسه ماه رمضونا که تو کوچه خيابون کسي نبود که روزه خوري کنه...کسي نبود جلوت يه شيشه آب معدني بره بالا...بود ولي اينقدر نامرد نبود...
فقط مونده بود ماه رمضون از دست ما دلگير بشه...قصه دار بشه...
ماه رمضون ما شده...چند ساعت ديگه اذونه؟؟؟خداااا امروز يه خورده آب بخورم ولي فردا تا شب روزه ميگيرم!!همش دنبال پيچيدنيم...بدو بدو شبکه 3...اخرشم نمازمون ميشه ساعت 11...
دلامون ديگه آبي نيست مثل آسمون...
باران اگه تو ماه رمضون بياد چي ميشه...پس آرزو ميکنم...باران ببار!!
از وبلاگ http://yegan.parsiblog.com/
نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 14:5 موضوع | لینک ثابت
همه ما پنهانی ودر نهان با خداوند ، دل گفته هایی با خدا داریم، کسی از آن خبر ندارد وخود می گوییم و خدا شنونده است. آن چه می آید بخشی هایی ازگفتگوهای «من وشما» ،با خداست .

گفتم: خستهام
گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.
گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
گفت: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.
گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.
گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.
گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره کنی تمامه!
گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.
گفتم: دلم گرفته
گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.
گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله
گفت: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا آنهایی را که توکل میکنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.
گفتم: خیلی چاکریم!
ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که:
گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند. اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/11) ::
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم ؛
گفت: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد به تو نزدیک بشوم
گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری میتوانم بکنم؟
گفت: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگر روی توبه ندارم
گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها را میبخشد (زمر/۵۳) ::.
گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟
گفت: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق میشوم! ... توبه میکنم
گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفت: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟
گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
گفتم: هیچ کسی نمیداند تو دلم چه میگذرد
گفت: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
گفتم: غیر از تو کسی را ندارم
گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید
.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::.
گفتم : ...
گفت : ...
التماس دعا.
نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت
اتل متل یه بابا
دلیر و زار و بیمار
اتل متل یه مادر
یه مادر فداكار
مامان بابا رو میخواد
بابا عاشق اونه
به غیر بعضی وقتا
بابا چه مهربونه
وقتی كه از درد سر
دست میذاره رو گیجگاش
اون بابای مهربون
فحش میده به بچههاش
همون وقتی كه هرچی
جلوش باشه میشكنه
همون وقتی كه هرکی
پیشش باشه میزنه
غیر خدا و مادر
هیچكسی رو نداره
اون وقتی كه باباجون
موجی میشه دوباره
دویدم و دویدم
سر كوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی كه دیدم
بابام میون كوچه
افتاده بود رو زمین
مامان هوار میزد که
شوهرمو بگیرین
مامان با شیون و داد
میزد توی صورتش
قسم میداد بابارو
به فاطمه، به جدش
تو رو خدا مرتضی
زشته میون كوچه
بچه داره میبینه
تو رو به جون بچه
بابا رو كردن دوره
بچههای محله
بابا یه هو دوید و
زد تو دیوار با كله
هی تند و تند سرش رو
بابا میزد تو دیوار
قسم میداد حاجی رو
حاجی گوشی رو بردار
نعرههای بابا جون
پیچید یه هو تو گوشم
الو الو كربلا
جواب بده به گوشم
مامان دوید و از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گریه میگفت
كشتند بچههارو
بعد مامانو هلش داد
خودش خوابید رو زمین
گفت كه مواظب باشین
خمپاره زد، بخوابین
الو الو كربلا
پس نخودا چی شدن؟
كمك میخوایم حاجی جون
بچهها قیچی شدن
تو سینه و سرش زد
هی سرشو تكون داد
رو به تماشاچیا
چشماشو بست و جون داد
بعضی تماشا كردن
بعضی فقط خندیدن
اونایی كه از بابام
فقط امروزو دیدن
سوی بابا دویدم
بالا سرش رسیدم
از درد غربت اون
هی به خودم پیچیدم
درد غربت بابا
غنیمت َنبرده
شرافت و خون دل
نشونههای مرده
ای اونایی كه امروز
دارین بهش میخندین
برای خندههاتون
دردشو میپسندین
امروزشو نبینین
بابام یه قهرمونه
یهروز به هم میرسیم
بازی داره زمونه
موج بابام كلیده
قفل در بهشته
درو كنه هر كسی
هر چیزی رو كه كشته
یه روز پشیمون میشین
كه دیگه خیلی دیره
گریههای مادرم
یقه تونو میگیره
بالا رفتیم ماسته
پایین اومدیم دروغه
مرگ و معاد و عقبی
كی میگه كه دروغه؟
شعر:زنده یاد ابوالفضل (بهزاد)سپهر
نوشته شده توسط فائزه در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 ساعت 21:9 موضوع | لینک ثابت
چراغ ها را باید روشن کرد
من از تو برای طلوع بی تاب ترم.
بگذار این مذهب جادو در روشنی بمیرد.

خوردن و خوابیدن نیست
انتظار و هوسو دیدن و نا دیدن نیست
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف
یادمان باشد اگر گل چیدیم
عطر و برگ و گل و خار
همه همسایه دیوار به دیوار همند.

خداوندا کفر نمی گویم!پریشانم
چه می خواهی تو از جانم؟؟؟!مرا بی
آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا
تو مسئولی!
خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا
چه دشوار است.چه زجری می کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است.

در دشمنی دو رنگی نیست
کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان
بی ریا بودند
نوشته شده توسط فائزه در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 0:16 موضوع | لینک ثابت
گل های پر پر شدمون
شدن قاب رو طاقچه ها
قرآن کنار دستشون
رفتن همه پیش خدا
نوشته شده توسط فائزه در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت
مهدی موعود(عج)
که یگانه شاهراه عشق و عرفان
جز امتداد نگاه او نیست
چگونه باید خفاش شب پربه توصیف آفتاب عالم تاب بنشیند و چگونه قطره ای گل آلود از بحری زمرد بگوید؟
چگونه به وصف ابر مردی بنشینیم که در بزرگی اش همین بس که آن چه از او نگفته اند و نتوانند گفت طومارهاست و آنچه گفته اند سطری است ناتمام.
و چگونه باید سر بلند کنیم تا در میان عرش ستیغ این کوه کتمان را به تماشا بنشینیم؟
پس به ذرهای مینگریم سرگردان در امتداد نور خورشید که عزم سفر دارد ملتمسانه به او می گوییم:اگر به او رسیدی به اینجا بازگرد و برایمان از او بگو
و او به ما می نگرد وآرام پاسخ می دهد:"آن را که خبر شد خبری باز نیامد"
مرا هزار امید است و هر هزار تویی.....
نوشته شده توسط فائزه در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 13:41 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

ما از وقتی که سنت شهادت را فراموش کرده ایم و به مقبره داری شهیدان پرداخته ایم مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده ایم.و از هنگامی که به جای شیعه ی "علی"بودن و به جای شیعه ی "حسین" بودن و به جای شیعه ی "زینب "بودن یعنی "پیروان شهیدان "بودن زنان و مردان ما"عزادار شهیدان شده اندو بس"در عزای همیشگی مانده ایم.
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY